شناسه خبر: 86210
تاریخ انتشار:۱۳۹۸ يکشنبه ۲۷ مرداد، ساعت 06:30
هر روز یک آیه از کلام وحی

اطاعت از ولایت واجب است

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ﴿نساء/۵۹﴾ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید.

اطاعت از ولایت واجب است
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ﴿نساء/۵۹﴾
اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید.

فرازهایی از وصیت نامه شهید همکار سعید بالازاده
به ملت شریف ایران وصیت می کنم که دست از دامان امام امت خمینی کبیر(س) بر ندارد و با تمام نیرو و امکانات و حتی با چنگ و دندان از دستاوردهای انقلاب حمایت و پشتیبانی کند چرا که دیار ایران زمین، سرزمین الله اکبر و امام است، نائب مهدی موعود(عج)  و این حکومت زمینه ساز حکومت مهدی (عج) است.
تفسیر نمونه
تفسیر:
این آیه و چند آیه بعد، در باره یکى از مهمترین مسائل اسلامى، یعنى مسئله رهبرى بحث مى‏کند و مراجع واقعى مسلمین را در مسائل مختلف دینى و اجتماعى مشخص مى‏سازد.
نخست به مردم با ایمان دستور مى‏دهد که از خداوند اطاعت کنند، بدیهى است براى یک فرد با ایمان همه اطاعتها باید به اطاعت پروردگار منتهى شود، و هر گونه رهبرى باید از ذات پاک او سرچشمه گیرد، و طبق فرمان او باشد، زیرا حاکم و مالک تکوینى جهان هستى او است، و هر گونه حاکمیت و مالکیت باید به فرمان او باشد (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ).
در مرحله بعد، فرمان به پیروى از پیامبر ص مى‏دهد، پیامبرى که معصوم است و هرگز از روى هوى و هوس، سخن نمى‏گوید، پیامبرى که نماینده خدا در میان مردم است و سخن او سخن خدا است، و این منصب و موقعیت را خداوند به او داده است، بنا بر این اطاعت از خداوند، مقتضاى خالقیت و حاکمیت ذات او است،                      
ولى اطاعت از پیامبر ص مولود فرمان پروردگار است و به تعبیر دیگر خداوند واجب الاطاعة بالذات است، و پیامبر ص واجب الاطاعه بالغیر و شاید تکرار اطیعوا در آیه اشاره به همین موضوع یعنى تفاوت دو اطاعت دارد (و اطیعوا الرسول) و مرحله سوم فرمان به اطاعت از اولوا الامر مى‏دهد که از متن جامعه اسلامى برخاسته و حافظ دین و دنیاى مردم است.
اولوا الامر چه کسانى هستند؟!
در باره اینکه منظور از اولوا الامر چیست در میان مفسران اسلام سخن بسیار است که مى‏توان آن را در چند جمله خلاصه کرد:
1- جمعى از مفسران اهل تسنن معتقدند که منظور از" اولوا الامر" زمامداران و حکام و مصادر در امورند، در هر زمان و در هر محیط، و هیچگونه استثنایى براى آن قائل نشده‏اند و نتیجه آن این است که مسلمانان موظف باشند از هر حکومتى به هر شکل پیروى کنند، حتى اگر حکومت مغول باشد.
2- بعضى دیگر از مفسران مانند نویسنده تفسیر المنار و تفسیر فى ظلال القرآن و بعضى دیگر معتقدند که منظور از اولوا الامر نمایندگان عموم طبقات، حکام و زمامداران و علما و صاحب منصبان در تمام شئون زندگى مردم هستند، اما نه بطور مطلق و بدون قید و شرط بلکه اطاعت آنها مشروط به این است که بر خلاف احکام و مقررات اسلام نبوده باشد.
3- به عقیده بعضى دیگر منظور از" اولى الامر" زمامداران معنوى و فکرى یعنى علما و دانشمندانند، دانشمندانى که عادل باشند و به محتویات کتاب و سنت آگاهى کامل داشته باشند.
4- بعضى از مفسران اهل تسنن معتقدند که منظور از این کلمه منحصرا خلفاى چهارگانه نخستینند، و غیر آنها را شامل نمى‏شود، و بنا بر این در اعصار دیگر اولى الامر وجود خارجى نخواهد داشت.
5- بعضى دیگر از مفسران، اولوا الامر را به معنى صحابه و یاران پیامبر ص میدانند.
6- احتمال دیگرى که در تفسیر اولوا الامر گفته شده این است که منظور فرماندهان لشکر اسلامند.
7- همه مفسران شیعه در این زمینه اتفاق نظر دارند که منظور از" اولوا الامر"، امامان معصوم مى‏باشند که رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى، در تمام شئون زندگى از طرف خداوند و پیامبر ص به آنها سپرده شده است، و غیر آنها را شامل نمى‏شود، و البته کسانى که از طرف آنها به مقامى منصوب شوند و پستى را در جامعه اسلامى به عهده بگیرند، با شروط معینى اطاعت آنها لازم است نه به خاطر اینکه اولوا الامرند، بلکه به خاطر اینکه نمایندگان اولوا الامر مى‏باشند.
اکنون به بررسى تفاسیر فوق به طور فشرده مى‏پردازیم:
شک نیست که تفسیر اول به هیچ وجه با مفهوم آیه و روح تعلیمات اسلام سازگار نیست و ممکن نیست که پیروى از هر حکومتى بدون قید و شرط در ردیف اطاعت خدا و پیامبر ص باشد، و به همین دلیل علاوه بر مفسران شیعه، مفسران بزرگ اهل تسنن نیز آن را نفى کرده‏اند.
و اما تفسیر دوم نیز با اطلاق آیه شریفه سازگار نیست، زیرا آیه اطاعت اولوا الامر را بدون قید و شرط لازم و واجب شمرده است.
تفسیر سوم یعنى تفسیر اولوا الامر به علما و دانشمندان عادل و آگاه از کتاب و سنت نیز با اطلاق آیه سازگار نیست، زیرا پیروى از علما و دانشمندان، شرائطى دارد از جمله اینکه گفتار آنها بر خلاف کتاب و سنت نباشد، بنا بر این اگر آنها مرتکب اشتباهى شوند (چون معصوم نیستند و اشتباه مى‏کنند) و یا به هر علت دیگر از حق منحرف شوند، اطاعت آنها لازم نیست، در صورتى که آیه اطاعت اولوا الامر را به طور مطلق، همانند اطاعت پیامبر ص، لازم شمرده است، به علاوه اطاعت                         از دانشمندان در احکامى است که از کتاب و سنت استفاده کرده‏اند بنا بر این چیزى جز اطاعت خدا و پیامبر ص نخواهد بود، و نیازى به ذکر ندارد.
تفسیر چهارم (منحصر ساختن به خلفاى چهارگانه نخستین) مفهومش این است که امروز مصداقى براى اولوا الامر در میان مسلمانان وجود نداشته باشد، به علاوه هیچگونه دلیلى براى این تخصیص در دست نیست.
تفسیر پنجم و ششم یعنى اختصاص دادن به صحابه و یا فرماندهان لشکر نیز همین اشکال را دارد یعنى هیچگونه دلیلى بر این تخصیص نیز در دست نیست.
جمعى از مفسران اهل تسنن مانند" محمد عبده" دانشمند معروف مصرى به پیروى از بعضى از کلمات مفسر معروف" فخر رازى" خواسته‏اند، احتمال دوم (اولوا الامر همه نمایندگان طبقات مختلف جامعه اسلامى اعم از علماء، حکام و نمایندگان طبقات دیگر است) را با چند قید و شرط بپذیرند، از جمله اینکه مسلمان باشند (آن چنان که از کلمه" منکم" در آیه استفاده مى‏شود) و حکم آنها بر خلاف کتاب و سنت نباشد، و از روى اختیار حکم کنند نه اجبار، و موافق با مصالح مسلمین حکم نمایند، و از مسائلى سخن گویند که حق دخالت در آن داشته باشند (نه مانند عبادات که مقررات ثابت و معینى در اسلام دارند) و در مسئله‏اى که حکم مى‏کنند، نص خاصى از شرع نرسیده باشد و علاوه بر همه اینها به طور اتفاق نظر بدهند.
و از آنجا که آنها معتقدند مجموع امت یا مجموع نمایندگان آنها گرفتار اشتباه و خطا نمى‏شوند و به عبارت دیگر مجموع امت معصومند، نتیجه این شروط آن مى‏شود که اطاعت از چنین حکمى به طور مطلق و بدون هیچگونه قید و شرط همانند اطاعت از پیامبر ص لازم باشد، (و نتیجه این سخن حجت بودن" اجماع" است) ولى باید توجه داشت که این تفسیر نیز اشکالات متعددى دارد، زیرا:
اولا- اتفاق نظر در مسائل اجتماعى در موارد بسیار کمى روى مى‏دهد، و بنا بر این یک بلا تکلیفى و نابسامانى در غالب شئون مسلمین بطور دائم وجود خواهد داشت، و اگر آنها نظریه اکثریت را بخواهند بپذیرند، این اشکال پیش مى‏آید                       
که اکثریت هیچگاه معصوم نیست، و بنا بر این اطاعت از آن به طور مطلق لازم نمى‏باشد.
ثانیا- در علم اصول ثابت شده، که هیچگونه دلیلى بر معصوم بودن" مجموع امت"، منهاى وجود امام معصوم، در دست نیست.
ثالثا- یکى از شرائطى که طرفداران این تفسیر ذکر کرده بودند این بود که حکم آنها بر خلاف کتاب و سنت نباشد، باید دید تشخیص این موضوع که حکم مخالف سنت است یا نیست با چه اشخاصى است، حتما با مجتهدان و علماى آگاه از کتاب و سنت است، و نتیجه این سخن آن خواهد بود که اطاعت از اولوا الامر بدون اجازه مجتهدان و علماء جایز نباشد، بلکه اطاعت آنها بالاتر از اطاعت اولوا الامر باشد و این با ظاهر آیه شریفه سازگار نیست.
درست است که آنها علما و دانشمندان را نیز جزء اولوا الامر گرفته‏اند، ولى در حقیقت مطابق این تفسیر علما و مجتهدان به عنوان ناظر و مرجع عالیتر از سایر نمایندگان طبقات شناخته شده‏اند نه مرجعى در ردیف آنها، زیرا علما و دانشمندان باید بر کار دیگران از نظر موافقت با کتاب و سنت نظارت داشته باشند و به این ترتیب مرجع عالى آنها خواهند بود و این با تفسیر فوق سازگار نیست.
بنا بر این تفسیر فوق از جهات متعددى مواجه با اشکال است.
و تنها تفسیرى که از اشکالات گذشته سالم مى‏ماند تفسیر هفتم یعنى تفسیر اولوا الامر به رهبران و امامان معصوم است، زیرا این تفسیر با اطلاق وجوب اطاعت که از آیه فوق استفاده مى‏شود کاملا سازگار است، چون مقام" عصمت" امام، او را از هر گونه خطا و اشتباه و گناه حفظ مى‏کند، و به این ترتیب فرمان او همانند فرمان پیامبر ص بدون هیچگونه قید و شرطى واجب الاطاعه است، و سزاوار است که در ردیف اطاعت او قرار گیرد و حتى بدون تکرار" اطیعوا" عطف بر" رسول" شود.
جالب توجه اینکه بعضى از دانشمندان معروف اهل تسنن از جمله مفسر  معروف فخر رازى در آغاز سخنش در ذیل این آیه، به این حقیقت اعتراف کرده، مى‏گوید:
" کسى که خدا اطاعت او را به طور قطع و بدون چون و چرا لازم بشمرد حتما باید معصوم باشد، زیرا اگر معصوم از خطا نباشد به هنگامى که مرتکب اشتباهى مى‏شود خداوند اطاعت او را لازم شمرده، و پیروى از او را در انجام خطا لازم دانسته، و این خود یک نوع تضاد در حکم الهى ایجاد مى‏کند، زیرا از یک طرف انجام آن عمل ممنوع است، و از طرف دیگر پیروى از" اولوا الامر" لازم است، و این موجب اجتماع" امر" و" نهى" مى‏شود.
بنا بر این از یک طرف مى‏بینیم خداوند اطاعت فرمان اولوا الامر را بدون هیچ قید و شرط لازم دانسته و از طرف دیگر اگر اولوا الامر معصوم از خطا نباشند چنین فرمانى صحیح نیست، از این مقدمه چنین استفاده مى‏کنیم که اولوا الامر که در آیه فوق به آنها اشاره شده حتما باید معصوم بوده باشند" « تفسیر کبیر فخر رازى جلد دهم صفحه 144 طبع مصر سنه 1357.».
فخر رازى سپس چنین ادامه مى‏دهد که این معصوم یا مجموع امت است و یا بعضى از امت اسلام، احتمال دوم قابل قبول نیست، زیرا ما باید این بعض را بشناسیم و به او دسترس داشته باشیم، در حالى که چنین نیست و چون این احتمال از بین برود، تنها احتمال اول باقى مى‏ماند که معصوم مجموع این امت است، و این خود دلیلى است بر اینکه اجماع و اتفاق امت حجت و قابل قبول است، و از دلائل معتبر محسوب مى‏شود" « تفسیر کبیر فخر رازى جلد دهم صفحه 144 طبع مصر سنه 1357.».
همانطور که مى‏بینیم فخر رازى با اینکه معروف به اشکال‏تراشى در مسائل مختلف علمى است دلالت آیه را بر اینکه اولوا الامر باید افراد معصومى باشند پذیرفته است، منتها از آنجا که آشنایى به مکتب اهل بیت ع و امامان و رهبران این مکتب نداشته این احتمال را که اولوا الامر اشخاص معینى از امت بوده باشند نادیده گرفته است، و ناچار شده که اولوا الامر را به معنى مجموع امت (یا نمایندگان عموم طبقات مسلمانان) تفسیر کند، در حالى که این احتمال قابل قبول نیست، زیرا همانطور که گفتیم اولوا الامر باید رهبر جامعه اسلامى باشد و حکومت اسلامى و حل و فصل مشکلات مسلمین به وسیله او انجام شود و میدانیم حکومت دستجمعى عموم و حتى نمایندگان آنها به صورت اتفاق آراء عملا امکان‏پذیر نیست، زیرا در مسائل مختلف اجتماعى و سیاسى و فرهنگى و اخلاقى و اقتصادى که مسلمانان با آن روبرو هستند، به دست آوردن اتفاق آراء همه امت یا نمایندگان آنها غالبا ممکن نیست، و پیروى از اکثریت نیز پیروى از اولوا الامر محسوب نمى‏شود، بنا بر این لازمه سخن فخر رازى و کسانى که از دانشمندان معاصر عقیده او را تعقیب کرده‏اند این مى‏شود که عملا اطاعت از اولوا الامر تعطیل گردد، و یا به- صورت یک موضوع بسیار نادر و استثنایى درآید.
از مجموع بیانات فوق نتیجه مى‏گیریم که آیه شریفه تنها رهبرى پیشوایان معصوم که جمعى از امت را تشکیل مى‏دهند اثبات مى‏کند. (دقت کنید)
پاسخ چند سؤال
در اینجا ایرادهایى به تفسیر فوق شده که از نظر رعایت بى طرفى در بحث باید مطرح گردد:
1- اگر منظور از اولوا الامر، امامان معصوم باشند با کلمه" اولى" که به معنى جمع است سازگار نیست، زیرا امام معصوم در هر زمان یک نفر بیش نمى‏باشد.
پاسخ این سؤال چنین است زیرا امام معصوم در هر زمان اگر چه یک نفر بیش نیست ولى در مجموع زمانها افراد متعددى را تشکیل مى‏دهند و مى‏دانیم آیه تنها وظیفه مردم یک زمان را تعیین نمیکند.
2- اولوا الامر مطابق این معنى در زمان پیامبر ص وجود نداشته، و در این صورت چگونه فرمان به اطاعت از وى داده شده است؟             
پاسخ این سؤال از گفته بالا نیز روشن مى‏شود، زیرا آیه منحصر به زمان معینى نیست و وظیفه مسلمانان را در تمام اعصار و قرون روشن مى‏سازد، و به عبارت دیگر مى‏توانیم چنین بگوئیم که اولوا الامر در زمان پیامبر ص خود پیامبر ص بود زیرا پیغمبر اکرم ص دو منصب داشت یکى منصب" رسالت" که در آیه به عنوان أَطِیعُوا الرَّسُولَ از او یاد شده و دیگر منصب" رهبرى" و زمامدارى امت اسلامى" که قرآن به عنوان اولوا الامر از آن یاد کرده، بنا بر این پیشوا و رهبر معصوم در زمان پیامبر ص خود پیامبر ص بود که علاوه بر منصب رسالت و ابلاغ احکام اسلام، این منصب را نیز به عهده داشت، و شاید تکرار نشدن" اطیعوا" در بین" رسول" و" اولوا الامر" خالى از اشاره به این معنى نباشد، و به عبارت دیگر منصب" رسالت" و" منصب اولوا الامرى" دو منصب مختلف است که در وجود پیامبر ص یک جا جمع شده ولى در امام از هم جدا شده است و امام تنها منصب دوم را دارد.
3- اگر منظور از اولوا الامر امامان و رهبران معصوم است، پس چرا در ذیل آیه که مسئله تنازع و اختلاف مسلمانان را بیان مى‏کند مى‏گوید: فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا:" اگر در چیزى اختلاف کردید آن را به خدا و پیامبر ص ارجاع دهید اگر ایمان به پروردگار و روز بازپسین دارید، این براى شما بهتر و پایان و عاقبتش نیکوتر است"- همانطور که مى‏بینیم در اینجا سخنى از اولوا الامر به میان نیامده و مرجع حل اختلاف تنها خدا (کتاب اللَّه، قرآن) و پیامبر (سنت) معرفى شده است.
در پاسخ این ایراد باید گفت: اولا این ایراد مخصوص تفسیر دانشمندان شیعه نیست بلکه به سایر تفسیرها نیز با کمى دقت متوجه مى‏شود و ثانیا شکى نیست که منظور از اختلاف و تنازع در جمله فوق، اختلاف و تنازع در احکام است نه در مسائل مربوط به جزئیات حکومت و رهبرى مسلمین، زیرا در این مسائل مسلما باید از اولوا الامر اطاعت کرد (همانطور که در جمله اول آیه تصریح شده) بنا بر این منظور از آن اختلاف در احکام و قوانین کلى اسلام است که تشریع آن با خدا و پیامبر ص است زیرا مى‏دانیم امام فقط مجرى احکام است، نه قانونى وضع مى‏کند، و نه نسخ مى‏کند، بلکه همواره در مسیر اجراى احکام خدا و سنت پیامبر ص است، و لذا در احادیث اهل بیت ع مى‏خوانیم که اگر از ما سخنى بر خلاف کتاب اللَّه و سخن پیامبر ص نقل کردند هرگز نپذیرید، محال است ما چیزى بر خلاف کتاب اللَّه و سنت پیامبر ص بگوئیم، بنا بر این نخستین مرجع حل اختلاف مردم در احکام و قوانین اسلامى خدا و پیامبر ص است که بر او وحى مى‏شود و اگر امامان معصوم بیان حکم مى‏کنند، آن نیز از خودشان نیست بلکه از کتاب اللَّه و یا علم و دانشى است که از پیامبر (ص) به آنها رسیده است و به این ترتیب علت عدم ذکر اولوا الامر در ردیف مراجع حل اختلاف در احکام روشن مى‏گردد. « و اگر مى‏بینیم در آیه 83 همین سوره براى حل بعضى از مشکلات ارجاع به اولوا الامر داده شده است منظور از آن، اختلاف در احکام و قوانین کلى شرع نیست بلکه همانطور که در تفسیر آیه مزبور خواهد آمد در باره مسائل مربوط به طرز اجراى احکام است، شرح بیشتر این موضوع را به خواست خدا در ذیل همان آیه خواهیم خواند.»
گواهى احادیث
در منابع اسلامى نیز احادیثى وارد شده که تفسیر اولوا الامر را به امامان اهل بیت تایید مى‏کند از جمله:
1- مفسر مشهور اسلامى ابو حیان اندلسى مغربى (متوفى سال 756) در تفسیر بحر المحیط مى‏نویسد که این آیه در حق على ع و ائمه اهل بیت ع نازل گردیده است « بحر المحیط جلد سوم طبع مصر صفحه 278.».
2- دانشمند اهل تسنن ابو بکر بن مؤمن الشیرازى در رساله اعتقاد (طبق نقل مناقب کاشى) از ابن عباس نقل مى‏کند که آیه فوق در باره على ع نازل شد، هنگامى که پیامبر ص او را (در غزوه تبوک) در مدینه بجاى خود گذارد، على ع عرض کرد: اى پیامبر! آیا مرا همانند زنان و کودکان در شهر قرار مى‏دهى؟ پیامبر ص فرمود:
اما ترضى ان تکون منى بمنزلة هارون من موسى حین قال اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ فقال عز و جل" وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ‏

":" آیا دوست ندارى نسبت به من همانند هارون (برادر موسى) نسبت به موسى ع بوده باشى، آن زمانى که موسى به او گفت: در میان بنى اسرائیل جانشین من باش و اصلاح کن، سپس خداوند عز و جل فرمود: وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ" « احقاق الحق جلد سوم صفحه 425.».
شیخ سلیمان حنفى قندوزى که از دانشمندان معروف اهل تسنن است در کتاب ینابیع المودة از کتاب" مناقب" از" سلیم بن قیس هلالى" نقل مى‏کند که روزى مردى به خدمت على ع آمد و پرسید: کمترین چیزى که انسان در پرتو آن جزء مؤمنان خواهد شد چه چیز است؟ و نیز کمترین چیزى که با آن جزء کافران و یا گمراهان مى‏گردد کدام است؟ امام فرمود: اما کمترین چیزى که انسان به سبب آن در زمره گمراهان درمى‏آید این است که حجت و نماینده خدا و شاهد و گواه او را که اطاعت و ولایت او لازم است نشناسد، آن مرد گفت: یا امیر المؤمنین آنها را براى من معرفى کن، على ع فرمود: همانها که خداوند در ردیف خود و پیامبر ص قرار داده و فرموده یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ.
آن مرد گفت فدایت شوم باز هم روشنتر بفرما على ع فرمود: همانهایى   که رسول خدا در موارد مختلف و در خطبه روز آخر عمرش از آنها یاد کرده و فرمود:
انى ترکت فیکم امرین لن تضلوا بعدى ان تمسکتم بهما کتاب اللَّه و عترتى أهل بیتی
:" من در میان شما دو چیز بیادگار گذاشتم که اگر دست به دامن آنها بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد کتاب خدا و خاندانم" « ینابیع الموده طبع اسلامبول صفحه 116.».
4- و نیز همان دانشمند در کتاب" ینابیع المودة" مى‏نویسد که صاحب کتاب مناقب از تفسیر مجاهد نقل کرده که این آیه در باره على ع نازل شده است « ینابیع الموده طبع اسلامبول صفحه 114.».
5- روایات متعددى در منابع شیعه مانند کتاب کافى و تفسیر عیاشى و کتب صدوق و غیر آن نقل شده که همگى گواهى مى‏دهند که منظور از اولوا الامر ائمه معصومین مى‏باشند و حتى در بعضى از آنها نام امامان یک یک صریحا ذکر شده است « به تفسیر برهان جلد اول ذیل آیه مراجعه شود ».

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0
captcha