شناسه خبر: 81106
تاریخ انتشار:۱۳۹۸ پنج شنبه ۶ تير، ساعت 06:00
شهادت امام جعفر صادق(علیه السّلام)،رئیس مذهب شیعه ، بر ارادتمندان آن حضرت تسلیت باد یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ ﴿توبه/۱۱۹﴾ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از خدا پروا کنید و با راستان باشید ترجمه حدیث لوح امام صادق می‌فرماید: پدرم به جابر بن عبد اللَّه انصاری فرمود: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسان‏تر است که تو را تنها ببینم و از تو سؤال کنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهی، پس روزی با او در خلوت نشستند و به او فرمودند: درباره لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه دختر رسول خدا دیده‏ای و آنچه مادرم به تو فرمود که در آن لوح نوشته بود، به من خبر ده. جابر گفت: خدا را گواه می‌‌گیرم که من در زمان حیات رسول خدا خدمت مادرت فاطمه رفتم و او را به ولادت حسینتبریک گفتم، در دستش لوح سبزی دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید (درخشان) بود. به ایشان عرض کردم: دختر پیغمبر! پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمودند: لوحی است که خدا آن را به رسولشاهدا فرموده، اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو پسرم و اسم اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانی به من عطا فرموده. جابر گوید: سپس مادرت فاطمه آن را به من داد. من آن را خواندم و رونویسی کردم. پدرم به او گفتند: ای جابر! آن را بر من عرضه می‌داری؟ عرض کرد: آری. آنگاه پدرم همراه جابر به منزل او رفت، جابر ورق صحیفه‏ای بیرون آورد. پدرم فرمودند: ای جابر، تو در نوشته‏ات نگاه کن تا من برایت بخوانم، جابر در نسخه خود نگریست و پدرم قرائت کردند، حتی حرفی با حرفی اختلاف نداشت. آنگاه جابر گفت: خدا را گواه می‌‌گیرم که این گونه در آن لوح نوشته دیدم: بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است برای محمد پیغمبر او، و نور و سفیر و دربان (واسطه میان خالق و مخلوق) و دلیل او، که روح الامین (جبرئیل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود. ای محمد أسماء مرا[1] بزرگ شمار و نعمت‌های مرا سپاس‌گزار و الطاف مرا انکار مدار. همانا منم خدائی که جز من شایان پرستشی نیست، منم شکننده جباران و دولت رساننده به مظلومان و جزا دهنده روز رستاخیز، همانا منم خدائی که جز من شایان پرستشی نیست، هر که جز فضل مرا امیدوار باشد (با این که خود را مستحق ثواب من داند) و از غیر عدالت من بترسد، (یا این که کیفر مرا ستم انگارد) او را عذابی کنم که هیچ یک از جهانیان را نکرده باشم، پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من توکل نما. من هیچ پیغمبری را مبعوث نساختم که دورانش کامل شود و مدتش تمام گردد، جز این که برای او وصی و جانشینی مقرر کردم. و من تو را بر پیغمبران برتری دادم و وصی تو را بر اوصیاء دیگر، و تو را به دو شیر زاده و دو نوه‏ات حسن و حسین گرامی داشتم، و حسن را بعد از سپری شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم و حسین را خزانه دار وحی خود ساختم و او را به شهادت گرامی داشتم و پایان کارش را به سعادت رسانیدم، او برترین شهداست و مقامش از همه آن‌ها عالی تر است. کلمه تامه (معارف و حجج) خود را همراه او و حجت رسای خود (براهین قطعی امامت) را نزد او قرار دادم، به سبب عترت او پاداش و کیفر دهم. نخستین آن‌ها علی، سرور عابدان و زینت اولیاء گذشته من است. و پسر او که مانند جد محمود (پسندیده) خود محمد است، او شکافنده علم من و کانون حکمت من است و جعفر است که شک ‏کنندگان در باره او هلاک می‌‌شوند، هر که او را نپذیرد (خود او را به امامت نپذیرد یا سخنش را به اطاعت) مرا نپذیرفته. سخن و وعده پابرجای من است که: مقام جعفر را گرامی‏ دارم و او را نسبت به پیروان و یاران و دوستانش مسرور سازم. پس از او موسی است که (در زمان او) آشوبی سخت و گیج‏کننده فرا گیرد، زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولیاء من با جامی سرشار سیر آب شوند. هر کس یکی از آن‌ها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و آن که یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیده‏ام موسی، وای بر دروغ‏بندان و منکرین علی (امام هشتم) و دوست و یاور من و کسی که بارهای سنگین نبوت را به دوش او گذارم و به وسیله انجام دادن آن‌ها امتحانش کنم او را مردی پلید و گردنکش (مأمون علیه اللعنه) می‌‌کشد و در شهری که (طوس) بنده صالح (ذو القرنین) آن را ساخته است، نزدیک بدترین مخلوقم (هارون علیه‌اللعنه) به خاک سپرده می‏شود، فرمان و وعده من ثابت شده که: او را به وجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمد مسرور سازم، او کانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم می‌‌باشد، هر بنده‏ای به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را نسبت به هفتاد تن از خاندانش که همگی سزاوار دوزخ باشند بپذیرم. و عاقبت کار پسرش علی را که دوست و یاور من و گواه در میان مخلوق من و امین وحی من است به سعادت رسانم. از او به وجود آورم دعوت‏کننده به سوی راهم و خزانه‏دار علمم حسن (امام عسکری) را. و این رشته را به وجود پسر او «م ح م د» که رحمت برای جهانیان است کامل کنم، او کمال موسی و رونق عیسی و صبر ایوب دارد. در زمان (غیبت) او دوستانم خوار گردند و (ستمگران) سرهای آن‌ها را برای یک دیگر هدیه فرستند، چنان که سرهای ترک و دیلم (کفار) را به هدیه فرستند، ایشان را بکشند و بسوزانند و آن‌ها ترسان و بیمناک و هراسان باشند، زمین از خونشان رنگین گردد و ناله و واویلا در میان زنانشان بلند شود، آن‌ها دوستان حقیقی منند. به وسیله آن‌ها هر آشوب سخت و تاریک را بزدایم و از برکت آن‌ها شبهات و مصیبات و زنجیرها را بردارم، درودها و رحمت پروردگارشان بر آن‌ها باد، و تنها ایشانند، هدایت‏شدگان. عبدالرحمن بن سالم گوید: ابو بصیر گفت: اگر در دوران عمرت جز این حدیث نشنیده باشی، تو را کفایت کند، پس آن را از نااهلش پنهان دار.[2] ________________________________________ [1] . ائمه: و اوصیائت را ـ از مجلسى. [2] . این حدیث نورانی را بزرگان زیادی در کتب روایی خود نقل کرده‌اند از آن جمله می‌‌توان به منابع زیر اشاره کرد: ۱ ـ همین نقل که از کتاب اصول کافی جلد اول صفحه ۵۲۷ و ۵۲۸ در باب: «بَابُ مَا جَاءَ فِی الِاثْنَیْ عَشَرَ وَ النَّصِّ عَلَیْهِمْ:» یعنی بابی که در رابطه با ائمه دوازده گانه و نص بر ایشان (اعلام صریح نام ایشان) رسیده است. این کتاب اثر شیخ کلینى‏ متوفی ۳۲۹ هجری قمری می‌‌باشد. 2 ـ الإحتجاج على أهل اللجاج جلد اول صفحه ۶۷ در باب: «ذکر تعیین الأئمة الطاهرة بعد النبی و احتجاج الله تعالى بمکانهم على کافة الخلق» یعنی باب تعیین ائمّه اطهار: پس از پیامبر و احتجاج خداوند متعال به جایگاه ایشان بر تمام مردم‏ این کتاب اثر احمد بن على طبرسى‏ متوفی قرن ۶ می‌‌باشد. 3 ـ إرشاد القلوب إلى الصواب‏ اثر شیخ حسن دیلمى‏ متوفی ۸۴۱ هجری قمری وی این حدیث را در باب «خبر اللوح الذی کان عند جابر» یعنی نسخه لوحى که نزد جابر نگهدارى مى‏شد؛ در صفحه ۲۹۰ الی ۲۹۲ از جلد دوم کتاب خویش آورده است. 4 ـ شیخ طبرسى‏ متوفی ۵۴۸ هجری قمری در کتاب إعلام الورى بأعلام الهدى‏ در صفحه ۳۹۲ این حدیث را نقل نموده. ۵ ـ تاج الدین شعیرى‏ عالم قرن ششم هجری در کتاب خویش با عنوان جامع الأخبار در فصل هفتم از این کتاب تحت عنوان «الفصل السابع فی فضائل الأئمة الاثنی عشر:» یعنی در زمینه برخی فضائل ائمه دوازده گانه: در صفحه ۱۷ این روایت را نقل نموده. ۶ و ۷ ـ مرحوم شیخ صدوق‏ متوفی ۳۸۶ هجری قمری در کتاب عیون أخبار الرضا‏ جلد اول از صفحه ۴۲ تا ۴۵ از باب «باب النصوص على الرضا بالإمامة فی جملة الأئمة الاثنی عشر:» یعنی در ذکر اخبار منصوصه بر امامت حضرت رضا این حدیث را کامل آورده‌اند و هم ایشان در کتاب دیگر خود با نام کمال الدین و تمام النعمة تحت عنوان «باب ذکر النص على القائم فی اللوح الذی أهداه الله عَزَّ وَ جَلَّ إلى رسوله و دفعه إلى فاطمة فعرضته على جابر بن عبد الله الأنصاری حتى قرأه و انتسخه و أخبر به أبا جعفر محمد بن علی الباقر بعد ذلک‏» یعنی : نصوصى که بر قائم در لوح فاطمه و یا لوح جابر وارد شده است‏. در صفحات ۳۰۸ الی ۳۱۱ از جلد اول این کتاب نیز به نقل آن پرداخته اند. شهادت امام جعفر صادق(علیه السّلام)،رئیس مذهب شیعه ، بر ارادتمندان آن حضرت تسلیت باد یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ ﴿توبه/۱۱۹﴾ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از خدا پروا کنید و با راستان باشید

شهادت امام جعفر صادق(علیه السّلام)،رئیس مذهب شیعه ، بر ارادتمندان آن حضرت تسلیت باد
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ ﴿توبه/۱۱۹﴾
اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از خدا پروا کنید و با راستان باشید

ترجمه حدیث لوح
امام صادق می‌فرماید: پدرم به جابر بن عبد اللَّه انصاری فرمود: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسان‏تر است که تو را تنها ببینم و از تو سؤال کنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهی، پس روزی با او در خلوت نشستند و به او فرمودند: درباره لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه دختر رسول خدا دیده‏ای و آنچه مادرم به تو فرمود که در آن لوح نوشته بود، به من خبر ده. جابر گفت: خدا را گواه می‌‌گیرم که من در زمان حیات رسول خدا خدمت مادرت فاطمه رفتم و او را به ولادت حسینتبریک گفتم، در دستش لوح سبزی دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید (درخشان) بود.
به ایشان عرض کردم: دختر پیغمبر! پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمودند: لوحی است که خدا آن را به رسولشاهدا فرموده، اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو پسرم و اسم اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانی به من عطا فرموده.
جابر گوید: سپس مادرت فاطمه آن را به من داد. من آن را خواندم و رونویسی کردم. پدرم به او گفتند: ای جابر! آن را بر من عرضه می‌داری؟ عرض کرد: آری. آنگاه پدرم همراه جابر به منزل او رفت، جابر ورق صحیفه‏ای بیرون آورد. پدرم فرمودند: ای جابر، تو در نوشته‏ات نگاه کن تا من برایت بخوانم، جابر در نسخه خود نگریست و پدرم قرائت کردند، حتی حرفی با حرفی اختلاف نداشت.
آنگاه جابر گفت: خدا را گواه می‌‌گیرم که این گونه در آن لوح نوشته دیدم:

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است برای محمد پیغمبر او، و نور و سفیر و دربان (واسطه میان خالق و مخلوق) و دلیل او، که روح الامین (جبرئیل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود. ای محمد أسماء مرا[1] بزرگ شمار و نعمت‌های مرا سپاس‌گزار و الطاف مرا انکار مدار.
همانا منم خدائی که جز من شایان پرستشی نیست، منم شکننده جباران و دولت رساننده به مظلومان و جزا دهنده روز رستاخیز، همانا منم خدائی که جز من شایان پرستشی نیست، هر که جز فضل مرا امیدوار باشد (با این که خود را مستحق ثواب من داند) و از غیر عدالت من بترسد، (یا این که کیفر مرا ستم انگارد) او را عذابی کنم که هیچ یک از جهانیان را نکرده باشم، پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من توکل نما.
من هیچ پیغمبری را مبعوث نساختم که دورانش کامل شود و مدتش تمام گردد، جز این که برای او وصی و جانشینی مقرر کردم. و من تو را بر پیغمبران برتری دادم و وصی تو را بر اوصیاء دیگر، و تو را به دو شیر زاده و دو نوه‏ات حسن و حسین گرامی داشتم، و حسن را بعد از سپری شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم و حسین را خزانه دار وحی خود ساختم و او را به شهادت گرامی داشتم و پایان کارش را به سعادت رسانیدم، او برترین شهداست و مقامش از همه آن‌ها عالی تر است.
کلمه تامه (معارف و حجج) خود را همراه او و حجت رسای خود (براهین قطعی امامت) را نزد او قرار دادم، به سبب عترت او پاداش و کیفر دهم.
نخستین آن‌ها علی، سرور عابدان و زینت اولیاء گذشته من است. و پسر او که مانند جد محمود (پسندیده) خود محمد است، او شکافنده علم من و کانون حکمت من است و جعفر است که شک ‏کنندگان در باره او هلاک می‌‌شوند، هر که او را نپذیرد (خود او را به امامت نپذیرد یا سخنش را به اطاعت) مرا نپذیرفته. سخن و وعده پابرجای من است که: مقام جعفر را گرامی‏ دارم و او را نسبت به پیروان و یاران و دوستانش مسرور سازم.
پس از او موسی است که (در زمان او) آشوبی سخت و گیج‏کننده فرا گیرد، زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولیاء من با جامی سرشار سیر آب شوند. هر کس یکی از آن‌ها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و آن که یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است.
پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیده‏ام موسی، وای بر دروغ‏بندان و منکرین علی (امام هشتم) و دوست و یاور من و کسی که بارهای سنگین نبوت را به دوش او گذارم و به وسیله انجام دادن آن‌ها امتحانش کنم او را مردی پلید و گردنکش (مأمون علیه اللعنه) می‌‌کشد و در شهری که (طوس) بنده صالح (ذو القرنین) آن را ساخته است، نزدیک بدترین مخلوقم (هارون علیه‌اللعنه) به خاک سپرده می‏شود، فرمان و وعده من ثابت شده که: او را به وجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمد مسرور سازم، او کانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم می‌‌باشد، هر بنده‏ای به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را نسبت به هفتاد تن از خاندانش که همگی سزاوار دوزخ باشند بپذیرم.
و عاقبت کار پسرش علی را که دوست و یاور من و گواه در میان مخلوق من و امین وحی من است به سعادت رسانم.
از او به وجود آورم دعوت‏کننده به سوی راهم و خزانه‏دار علمم حسن (امام عسکری) را.
و این رشته را به وجود پسر او «م ح م د» که رحمت برای جهانیان است کامل کنم، او کمال موسی و رونق عیسی و صبر ایوب دارد. در زمان (غیبت) او دوستانم خوار گردند و (ستمگران) سرهای آن‌ها را برای یک دیگر هدیه فرستند، چنان که سرهای ترک و دیلم (کفار) را به هدیه فرستند، ایشان را بکشند و بسوزانند و آن‌ها ترسان و بیمناک و هراسان باشند، زمین از خونشان رنگین گردد و ناله و واویلا در میان زنانشان بلند شود، آن‌ها دوستان حقیقی منند. به وسیله آن‌ها هر آشوب سخت و تاریک را بزدایم و از برکت آن‌ها شبهات و مصیبات و زنجیرها را بردارم، درودها و رحمت پروردگارشان بر آن‌ها باد، و تنها ایشانند، هدایت‏شدگان.
عبدالرحمن بن سالم گوید: ابو بصیر گفت: اگر در دوران عمرت جز این حدیث نشنیده باشی، تو را کفایت کند، پس آن را از نااهلش پنهان دار.[2]

________________________________________
[1] . ائمه: و اوصیائت را ـ از مجلسى.
[2] . این حدیث نورانی را بزرگان زیادی در کتب روایی خود نقل کرده‌اند از آن جمله می‌‌توان به منابع زیر اشاره کرد:
۱ ـ همین نقل که از کتاب اصول کافی جلد اول صفحه ۵۲۷ و ۵۲۸ در باب: «بَابُ مَا جَاءَ فِی الِاثْنَیْ عَشَرَ وَ النَّصِّ عَلَیْهِمْ:» یعنی بابی که در رابطه با ائمه دوازده گانه و نص بر ایشان (اعلام صریح نام ایشان) رسیده است. این کتاب اثر شیخ کلینى‏ متوفی ۳۲۹ هجری قمری می‌‌باشد.
2 ـ الإحتجاج على أهل اللجاج جلد اول صفحه ۶۷ در باب: «ذکر تعیین الأئمة الطاهرة بعد النبی و احتجاج الله تعالى بمکانهم على کافة الخلق» یعنی باب تعیین ائمّه اطهار: پس از پیامبر و احتجاج خداوند متعال به جایگاه ایشان بر تمام مردم‏ این کتاب اثر احمد بن على طبرسى‏ متوفی قرن ۶ می‌‌باشد.
3 ـ إرشاد القلوب إلى الصواب‏ اثر شیخ حسن دیلمى‏ متوفی ۸۴۱ هجری قمری وی این حدیث را در باب «خبر اللوح الذی کان عند جابر» یعنی نسخه لوحى که نزد جابر نگهدارى مى‏شد؛ در صفحه ۲۹۰ الی ۲۹۲ از جلد دوم کتاب خویش آورده است.
4 ـ شیخ طبرسى‏ متوفی ۵۴۸ هجری قمری در کتاب إعلام الورى بأعلام الهدى‏ در صفحه ۳۹۲ این حدیث را نقل نموده.
۵ ـ تاج الدین شعیرى‏ عالم قرن ششم هجری در کتاب خویش با عنوان جامع الأخبار در فصل هفتم از این کتاب تحت عنوان «الفصل السابع فی فضائل الأئمة الاثنی عشر:» یعنی در زمینه برخی فضائل ائمه دوازده گانه: در صفحه ۱۷ این روایت را نقل نموده.
۶ و ۷ ـ مرحوم شیخ صدوق‏  متوفی ۳۸۶ هجری قمری در کتاب عیون أخبار الرضا‏ جلد اول از صفحه ۴۲ تا ۴۵ از باب «باب النصوص على الرضا بالإمامة فی جملة الأئمة الاثنی عشر:» یعنی در ذکر اخبار منصوصه بر امامت حضرت رضا این حدیث را کامل آورده‌اند و هم ایشان در کتاب دیگر خود با نام کمال الدین و تمام النعمة تحت عنوان «باب ذکر النص على القائم فی اللوح الذی أهداه الله عَزَّ وَ جَلَّ إلى رسوله و دفعه إلى فاطمة  فعرضته على جابر بن عبد الله الأنصاری حتى قرأه و انتسخه و أخبر به أبا جعفر محمد بن علی الباقر بعد ذلک‏» یعنی : نصوصى که بر قائم در لوح فاطمه و یا لوح جابر وارد شده است‏. در صفحات ۳۰۸ الی ۳۱۱ از جلد اول این کتاب نیز به نقل آن پرداخته اند.

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0
captcha