شناسه خبر: 80913
تاریخ انتشار:۱۳۹۸ دوشنبه ۳ تير، ساعت 06:00
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ ...وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿حدید/۲۰﴾ بدانید که زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است ...و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز متاع غرور [کالاى فریبنده] نیست.

دنیا اهل خود را فریب می دهد و مغفرت و خشنودی خداوند  براى مؤمنین الهى است
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ ...وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿حدید/۲۰﴾
بدانید که زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است ...و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز متاع غرور [کالاى فریبنده]  نیست.

امام صادق(علیه السّلام):
از خویش مغرور مشووفریب مخور که چه بسا به مال وسلامتى بدن خویش مغرور باشى به این امید که باقى مى مانى . وچه بسا به عمر طولانى وفرزندان ویاران خود مغرور مى شوى به این امید که به واسطه شان موفق ورستگار شوى . وچه بسا به حال (توانایى ودارایى ) واصل ونسب ودست یابى ات به آرزو وهوایت مغرورى وگمان مى کنى که صادقى وراه درست رفته اى . چه بسا مغرورى که مردم پشیمانى ات را در کوتاهى عبادت مى نگرد وخداى متعال در قلبت خلاف آن ببیند.(مصباح الشریعه،باب36)
تفسیر نمونه
أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ).
به این ترتیب" غفلت" و" سرگرمى" و" تجمل"" تفاخر" و" تکاثر" دورانهاى پنجگانه عمر آدمى را تشکیل مى‏دهند.
نخست" دوران کودکى" است که زندگى در هاله‏اى از غفلت و بیخبرى و لعب و بازى فرو مى‏رود.
سپس مرحله" نوجوانى" فرا مى‏رسد، و سرگرمى جاى بازى را مى‏گیرد، و در این مرحله انسان به دنبال مسائلى است که او را به خود سرگرم سازد و از مسائل جدى دور دارد.
مرحله سوم مرحله" جوانى" و شور و عشق و تجمل پرستى است.     
از این مرحله که بگذرد مرحله چهارم فرا مى‏رسد و احساسات" کسب مقام و فخر" در انسان زنده مى‏شود.
و سرانجام به مرحله پنجم مى‏رسد و در این مرحله به فکر افزایش مال و نفرات و جمع ثروت مى‏افتد.
مراحل نخستین تقریبا بر حسب سنین عمر مشخص است ولى مراحل بعد در افراد کاملا متفاوت مى‏باشد، و بعضى از آنها، مانند مرحله تکاثر اموال، تا پایان عمر ادامه دارد، هر چند بعضى معتقدند که هر دوره‏اى از این دوره‏هاى پنجگانه هشت سال از عمر انسان را مى‏گیرد، و مجموعا به چهل سال بالغ مى‏گردد، و هنگامى که به این سن رسید شخصیت انسان تثبیت مى‏گردد.
این امر نیز کاملا ممکن است که بعضى از انسانها شخصیتشان در همان مرحله اول و دوم متوقف گردد، و تا پیرى در فکر" بازى و سرگرمى و معرکه گیرى" باشند، و یا در دوران تجمل پرستى متوقف گردد، و ذکر و فکرشان تا دم مرگ فراهم کردن خانه و مرکب و لباس زینتى باشد، اینها کودکانى هستند در سن کهولت و پیرانى هستند با روحیه کودک! سپس با ذکر یک مثال آغاز و پایان زندگى دنیا را در برابر دیدگان انسانها مجسم ساخته، مى‏فرماید:" همانند بارانى است که از آسمان نازل مى‏شود، و چنان زمین را زنده مى‏کند که گیاهانشان زارعان را در شگفتى فرو مى‏برد، سپس خشک مى‏گردد، به گونه‏اى که آن را زرد رنگ مى‏بینى، سپس درهم شکسته و خرد و تبدیل به کاه مى‏شود"! (کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً) .
" کفار" در اینجا به معنى افراد بى ایمان نیست، بلکه به معنى کشاورزان است، زیرا اصل معنى" کفر" به معنى" پوشاندن" است، و چون کشاورز بذر افشانى کرده و آن را زیر خاک مى‏پوشاند از این رو به او" کافر" مى‏گویند، لذا گاهى کفر به معنى قبر نیز آمده است چون بدن میت را مى‏پوشاند، و گاه به شب نیز" کافر" گفته مى‏شود چرا که تاریکیش همه جا را مى‏پوشاند.
در حقیقت آیه مورد بحث همانند آیه 29 سوره فتح که وقتى سخن از نمو فراوان گیاه مى‏کند مى‏گویند: یعجب الزراع:" زارعان را به شگفتى در مى‏آورد" (یعنى بجاى" کفار"" زارع" گفته شده).
بعضى از مفسران نیز احتمال داده‏اند که منظور از کفار در اینجا همان کافران نسبت به خداوند است، و پاره‏اى توجیهات براى آن ذکر کرده‏اند، ولى این تفسیر چندان مناسب به نظر نمى‏رسد، زیرا مؤمن و کافر در این شگفتى شریکند.
" حطام" از ماده" حطم" به معنى شکستن و خرد کردن است، و به اجزاى پراکنده کاه" حطام" گفته مى‏شود که همراه تند باد به هر سو مى‏دود.
آرى مراحلى را که انسان در طى هفتاد سال یا بیشتر طى مى‏کند در چند ماه در گیاهان ظاهر مى‏شود، و انسان مى‏تواند بر لب کشتزار بنشیند و گذشت عمر، و آغاز و پایان آن را در دیدارى کوتاه بنگرد.
سپس به بازده عمر و نتیجه و محصول نهایى آن پرداخته مى‏افزاید:" اما در سراى آخرت از دو حال خارج نیست: یا عذاب شدید است و یا مغفرت و رضا و خشنودى او" (وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ).
و سرانجام آیه را با این جمله پایان مى‏دهد:" و زندگى دنیا جز متاع غرور و فریب چیزى نیست"! (وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ).
" غرور" در اصل از ماده" غر" (بر وزن حر) به معنى اثر ظاهر چیزى  است، و لذا به اثر ظاهر در پیشانى اسب" غرة" گفته مى‏شود، سپس به حالت غفلت اطلاق شده است که در ظاهر انسان هوشیار است، اما در حقیقت بیخبر است، و به معنى فریب و نیرنگ نیز استعمال مى‏شود.
" متاع" به معنى هر گونه وسائل بهره‏گیرى است، بنا بر این جمله" دنیا متاع غرور است" مفهومش این است که وسیله و ابزارى است براى فریبکارى، فریب دادن خویشتن، و هم فریب دیگران و البته این در مورد کسانى است که دنیا را هدف نهایى قرار مى‏دهند و به آن دل مى‏بندند، و بر آن تکیه مى‏کنند و آخرین آرزویشان وصول به آن است، اما اگر مواهب این جهان مادى وسیله‏اى براى وصول به ارزشهاى والاى انسانى و سعادت جاودان باشد هرگز دنیا نیست، بلکه مزرعه آخرت، و قنطره و پلى براى رسیدن به آن هدفهاى بزرگ است.
بدیهى است توجه به دنیا و مواهب آن به عنوان یک" گذرگاه" یا یک" قرارگاه" دو جهت‏گیرى مختلف به انسان مى‏دهد که در یکى مایه نزاع و فساد و تجاوز و بیدادگرى و طغیان و غفلت است، و در دیگرى وسیله بیدادى است و آگاهى و ایثار و فداکارى و برادرى و گذشت.
نکته‏ها:
1- مقام صدیقین و شهداء
در قرآن مجید جمعى از پیامبران بزرگ و مانند آنان به عنوان" صدق" توصیف شده‏اند از جمله إِبْراهِیمَ: إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا (سوره مریم آیه 41) در باره" ادریس" پیامبر بزرگ خدا نیز همین تعبیر آمده است (مریم- 56) در مورد" مریم" مادر حضرت مسیح نیز مى‏خوانیم: وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ (مائده 75).
و در بعضى از آیات قرآن" صدیقین" همردیف پیامبران ذکر شده‏اند، چنان که در آیه 69 نساء مى‏خوانیم: وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً:" کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند (در قیامت) همنشینى کسانى خواهد بود که خدا نعمتش را بر آنها تمام کرده، از پیامبران و صدیقین و شهداء و صالحین، و آنها رفیقهاى خوبى هستند".
و چنان که گفتیم این واژه صیغه مبالغه از ماده" صدق" است و به کسى گفته مى‏شود که صدق و راستى سراسر وجودش را احاطه کرده، و صداقت در فکر و گفتار و کردار و تمام زندگى او منعکس است، و این اهمیت مقام صدق را نشان مى‏دهد.
و اما" شهداء" چنان که گفتیم گاه به معنى گواهان بر اعمال، و گاه به معنى شهیدان راه خدا است، و در آیه مورد بحث جمع میان هر دو نیز ممکن است.
البته" شهید" در فرهنگ اسلامى منحصر به کسانى نیست که در میدان جهاد کشته مى‏شوند، هر چند آنها از روشنترین مصداق آنند، بلکه تمام کسانى که عقیده حق دارند و در مسیر حق گام بر مى‏دارند و در همین راه از دنیا مى‏روند، طبق روایات اسلامى، در زمره شهدا هستند.
در حدیثى از امام باقر ع مى‏خوانیم که فرمود:
العارف منکم هذا الامر، المنتظر له، المحتسب فیه الخیر کمن جاهد و اللَّه مع قائم آل محمد (ص) بسیفه، ثم قال: بل و اللَّه کمن جاهد مع رسول اللَّه (ص) بسیفه، ثم قال الثالثة:
بل و اللَّه کمن استشهد مع رسول اللَّه (ص) فى فسطاطه! و فیکم آیة من کتاب اللَّه، قلت: و اى آیة جعلت فداک؟ قال: قول اللَّه عز و جل: وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... ثم قال: صرتم و اللَّه صادقین شهداء عند ربکم:
" آن کس از شما که به مساله ولایت آشنا باشد و در انتظار ظهور مهدى ع به سر برد و خود را آماده (حکومت عدل جهانى                  
او) سازد مانند کسى است که با مهدى آل محمد ص با سلاحش جهاد کرده باشد، سپس فرمود: بلکه به خدا سوگند مانند کسى است که همراه رسول اللَّه ص با سلاحش جهاد کرده باشد، سپس براى مرتبه سوم افزود: بلکه به خدا سوگند همانند کسى است که با رسول اللَّه ص و در خیمه او شهید شده باشد! سپس افزود:
در باره شما آیه‏اى از قرآن نازل شده است، راوى مى‏گوید: کدام آیه فدایت شوم؟ فرمود: این سخن خداوند که مى‏فرماید: آنها که ایمان به خدا و فرستادگانش آورده‏اند صدیقین و شهداء نزد پروردگارشان هستند ... سپس افزود: به این ترتیب شما به خدا سوگند هم صدیقین و هم شهداء نزد پروردگارتان هستید" «1» این سخن را با حدیثى از امیر مؤمنان على ع پایان مى‏دهیم: در آن هنگام که گروهى از یارانش براى فرا رسیدن وقت جهاد و شهادت در راه خدا بیتابى مى‏کردند، این جمله را فرمود:
و لا تستعجلوا بما لم یعجله اللَّه لکم، فانه من مات منکم على فراشه و هو على معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بیته مات شهیدا!:
به آن چیزى که خداوند در آن عجله روا نداشته تعجیل مکنید، چرا که هر کس از شما در بستر بمیرد ولى معرفت حق پروردگار و حق پیامبر ص و اهل بیتش را داشته باشد، شهید مرده است" .
2- زندگى دنیا مجموعه‏اى از این انگیزه‏ها است
در آیات مختلف قرآن، گاه زندگى دنیا توصیف" لعب و لهو" شده، مانند وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ:" زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست" (انعام- 32).
و گاه توصیف به" لعب و لهو و زینت و تفاخر و تکاثر" شده (مانند آیات مورد بحث) و گاه از آن به" متاع غرور" تعبیر شده (مانند آل عمران- 185- و آیات مورد بحث) و گاه به عنوان" متاع قلیل" (نساء- 77).
و گاه به عنوان امرى عارضى و ظاهرى و زودگذر (نساء- 94).
از مجموعه این تعبیرات و تعبیرهاى دیگر قرآن به خوبى دیدگاه اسلام در مورد زندگى مادى و مواهب آن روشن مى‏شود که براى آن ارزشى ناچیز قائل است، و تمایل و دلبستگى به آن را ناشى از حرکتهاى بى‏هدف (لعب) و هدفهاى سرگرم کننده (لهو) و تجمل پرستى (زینة) و حب مقام و ریاست و برترجویى بر دیگران (تفاخر) و حرص و آز و افزون‏طلبى (تکاثر) مى‏شمرد، و عشق به آن را سرچشمه انواع مظالم و گناهان مى‏داند.
اما اگر این مواهب مادى تغییر جهت دهند و نردبانى براى رسیدن به اهداف الهى گردند، سرمایه‏هایى مى‏شوند که خدا آنها را از مؤمنان مى‏خرد و بهشت جاویدان و سعادت ابدى به آنها مى‏بخشد،" إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ..." (توبه- 111)

....................................................................
تو در نگاه همه چون بهشت موعودی
هزار عاشق بی‌ دل اسیر کوی تواَند
ز باده نکهت شور زندگی جاریست
که سالکان جهان عاشق وضوی تواَند
به دادخواهی ما جز تو دادخواهی نیست
که چشم منتظران روز و شب به سوی تواَند
ز کوی مهر و وفا مژدگانی‌ام بفرست
که عاشقان جهان غرق آرزوی تواَند

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0
captcha