شناسه خبر: 80693
تاریخ انتشار:۱۳۹۸ دوشنبه ۲۷ خرداد، ساعت 06:00
وَإِذَا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ ﴿لقمان/۳۲﴾ و چون آنان را موجی مانند ابرهای سایه انداز فرو پوشد، خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او خالص می کنند، می خوانند، و زمانی که آنان را به خشکی می رساند برخی از آنان به راه میانه و معتدل می روند [و برخی پیمان می شکنند] و آیات ما را جز هر پیمان شکن خائن و کفر پیشه ای انکار نمی کند.

میانه روی ، باعث نجات است
وَإِذَا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ ﴿لقمان/۳۲﴾
و چون آنان را موجی مانند ابرهای سایه انداز فرو پوشد، خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او خالص می کنند، می خوانند، و زمانی که آنان را به خشکی می رساند برخی از آنان به راه میانه و معتدل می روند [و برخی پیمان می شکنند] و آیات ما را جز هر پیمان شکن خائن و کفر پیشه ای انکار نمی کند.

امام صادق ( علیه السّلام) :
مؤمن کسی است که در هنگامه خشم از حق عدول نکند.
(وسایل الشیعه، ج 11، ص286)

تفسیر نمونه          
(وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ).
" ظلل" جمع" ظله" (بر وزن قله) است، و مفسران براى آن چند معنى ذکر کرده‏اند:
" راغب" در" مفردات" مى‏گوید:" ظله" به معنى ابرى است که سایه مى‏افکند، و غالبا در مواردى به کار مى‏رود که موضوع ناخوش‏آیندى در کار است.
بعضى نیز آن را به معنى سایبان از ماده" ظل" دانسته‏اند.
بعضى نیز آن را به معنى کوه گرفته‏اند.
گرچه این معانى- در رابطه با آیه مورد بحث- تفاوت زیادى با هم ندارد ولى با توجه به اینکه در قرآن کرارا این کلمه به معنى ابرهاى سایه‏افکن آمده و با توجه به اینکه تعبیر غشیهم (آنها را مى‏پوشاند) تناسب بیشترى با معنى ابر دارد، این تفسیر نزدیکتر به نظر مى‏رسد.
یعنى امواج عظیم دریا آن چنان برمى‏خیزد، و اطراف آنها را احاطه مى‏کند که گویى ابرى بر سر آنان سایه افکنده است، سایه‏اى وحشتناک و هول‏انگیز.
اینجا است که انسان با تمام قدرتهاى ظاهرى که براى خویش جلب و جذب کرده، خود را ضعیف و ناچیز و ناتوان مى‏بیند، دستش از همه جا بریده مى‏شود تمام وسائل عادى و مادى از کار مى‏افتد، هیچ روزنه امیدى براى او باقى نمى‏ماند جز نورى که از درون جان او و از عمق فطرتش مى‏درخشد.
پرده‏هاى غفلت را کنار مى‏زند قلب او را روشن مى‏سازد، و به او مى‏گوید:
کسى هست که مى‏تواند تو را رهایى بخشد! همان کس که امواج دریا فرمان او را مى‏برند، و آب و باد و خاک سرگردان او هستند.
اینجا است که توحید خالص همه قلب او را احاطه مى‏کند، و دین و آئین و پرستش را مخصوص او مى‏داند.                       
سپس اضافه مى‏کند:" هنگامى که خداوند آنها را از این مهلکه رهایى بخشید- امواج فرو نشست، و او سالم به ساحل نجات رسید- مردم دو گروه مى‏شوند بعضى راه اعتدال را پیش مى‏گیرند و به عهد و پیمانى که در دل در آن لحظات حساس با خدا کردند پایبند و وفادار مى‏مانند" (فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ) « مقتصد از ماده قصد به معنى اعتدال در کار و وفاى به عهد است.».
ولى گروهى دیگر همه چیز را به دست فراموشى سپرده و باز لشکر غارتگر شرک و کفر بر کشور قلبشان چیره مى‏شود.
جمعى از مفسرین، آیه فوق را اشاره‏اى به اسلام آوردن" عکرمة بن ابى جهل" دانسته‏اند.
به هنگام فتح مکه، چون پیامبر ص همه مردم را جز چهار نفر مشمول عفو عمومى قرار داده بود، و تنها در مورد این چهار نفر که یکى از آنها عکرمة بن ابى جهل بود، حکم اعدام صادر فرموده بود که هر کجا آنها را بیابید از بین ببرید، (چرا که از هیچگونه کارشکنى و کینه‏توزى و جنایت بر ضد اسلام و مسلمین فروگذار نبودند) عکرمه ناچار از مکه فرار کرد.
به کنار دریاى احمر آمد و سوار بر کشتى شد در دریا تند بادى خطرناک دامان او را گرفت، اهل کشتى به یکدیگر گفتند: بیائید با بتها وداع گوئید و تنها دست به دامان لطف" اللَّه" بزنید که از این خدایان ما کارى ساخته نیست!" عکرمه" گفت: اگر جز توحید ما را در دریا نجات ندهد در خشکى نیز نجات نخواهد داد، بارالها من با تو عهد و پیمان مى‏بندم که اگر مرا از این مهلکه برهانى به سراغ محمد ص مى‏روم و دست در دست او مى‏گذارم، چرا که او را بخشنده و کریم مى‏دانم.
سرانجام او نجات یافت و خدمت پیامبر ص آمد و مسلمان شد .
در تواریخ اسلامى آمده است که" عکرمه" بعدا در صف مسلمانان راستین قرار گرفت و در ماجراى جنگ" یرموک" یا" اجنادین" شربت شهادت نوشید.
و در پایان آیه اضافه مى‏کند:" آیات ما را هیچکس جز پیمان‏شکنان کفران کننده انکار نمى‏کنند" (وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ).
" ختار" از ماده" ختر" (بر وزن چتر) به معنى پیمان‏شکنى است.
این کلمه صیغه مبالغه است چرا که مشرکان و گنهکاران کرارا در گرفتاریها رو به سوى خدا مى‏آورند، عهد و پیمانها با خدا مى‏بندند و نذرها مى‏کنند، اما هنگامى که طوفان حوادث فرو نشست پیمانهاى خود را پى در پى مى‏شکنند، و نعمتهاى الهى را به دست کفران مى‏سپارند.
در حقیقت" ختار" و" کفور" که در ذیل این آیه آمده نقطه مقابل" صبار" و" شکور" است که در ذیل آیه قبل آمده است (کفران در مقابل شکرگزارى، و پیمان‏شکنى در مقابل شکیبایى و باقیمانده بر سر عهد و پیمان) چرا که وفاى به عهد تنها براى شکیبایان امکان پذیر است آنها هستند که به هنگام شعله‏ور شدن ایمان فطرى در درون جانشان سعى مى‏کنند این نور الهى دیگر به خاموشى نگراید و حجابها و پرده‏ها روى آن نیفتد.
.............................
حسرت نگاه پنجره‌ها را گرفته است
بغضی گلوی زخمی ما را گرفته است
کی این سفر به آخر خود می‌رسد، ببین
دستم چگونه، دست دعا را گرفته است
در انتظار آمدنت، لحظه می‌کشیم
یک عمر انتظار کجا را گرفته است
آن قدر عاشقیم که عشق تو از نگاه
پس کی، کجا چگونه، چرا؟ را گرفته است
حالا غروبها همه بارانی‌اند و بس
باران عجیب حال هوا را گرفته است
برگرد و با وسیع خودت آسمان بساز
غربت نه آسمان، همه جا را گرفته است
بشکن طلسم غربت ما را، دعا بخوان
دستی از این قبیله، خدا را گرفته است
سر در گمیم بین غزلهای نیمه جان
حال و هوای قافیه ما را گرفته است

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0
captcha