شناسه خبر: 80608
تاریخ انتشار:۱۳۹۸ شنبه ۲۵ خرداد، ساعت 06:00
إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿فرقان/۶۳﴾ هنگامی که نادانان آنان[مؤمنان] را طرف خطاب قرار می دهند [در پاسخشان] سخنانی مسالمت آمیز می گویند

میانه روی در گفتار با کج اندیشان
إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿فرقان/۶۳﴾
هنگامی که نادانان آنان[مؤمنان]  را طرف خطاب قرار می دهند [در پاسخشان] سخنانی مسالمت آمیز می گویند

امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام):
ندادن پاسخ به نابِخرد، رساترین پاسخ به اوست.
«مُعجَم الفاظ غُرَر الحِکَم و دُرَر الکَلِم،ص170»
تفسیر نمونه
تفسیر: صفات ویژه بندگان خاص خدا
از این آیات به بعد بحث جامع و جالبى پیرامون صفات ویژه بندگان خاص پروردگار که تحت عنوان" عباد الرحمن" آمده، مطرح مى‏شود، و در حقیقت تکمیلى است براى آیات گذشته که مشرکان لجوج هنگامى که نام خداوند رحمان برده مى‏شد از سر استهزاء و غرور مى‏گفتند: رحمان چیست؟ و دیدیم که قرآن ضمن دو آیه خداوند" رحمان" را به آنها معرفى کرد، اکنون نوبت این رسیده است به بندگان خاص این خداوند رحمان را معرفى کند، جایى که بندگان او این قدر عالى مقام و با شخصیتند عظمت خداى رحمان را بهتر مى‏توان درک کرد.
این آیات دوازده صفت از صفات ویژه آنان را بیان مى‏کند که بعضى به جنبه‏هاى اعتقادى ارتباط دارند، و برخى اخلاقى، و پاره‏اى اجتماعى، قسمتى جنبه فردى دارد و بخش دیگرى جمعى است، و رویهم رفته مجموعه‏اى است از والاترین ارزشهاى انسانى.
نخست مى‏گوید:" بندگان خاص خداوند رحمان کسانى هستند که با آرامش و بى تکبر بر روى زمین راه مى‏روند" (وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً)»
در واقع نخستین توصیفى که از" عِبادُ الرَّحْمنِ" شده است، نفى کبر و غرور و خودخواهى است که در تمام اعمال انسان و حتى در کیفیت راه رفتن او آشکار مى‏شود زیرا ملکات اخلاقى همیشه خود را در لابلاى اعمال و گفتار و حرکات انسان نشانمى‏دهند، تا آنجا که از چگونگى راه رفتن یک انسان مى‏توان با دقت و موشکافى به قسمت قابل توجهى از اخلاق او پى‏برد.
آرى آنها متواضعند، و تواضع کلید ایمان است، در حالى که غرور و کبر کلید کفر محسوب مى‏شود، در زندگى روزمره با چشم خود دیده‏ایم و در آیات قرآن نیز کرارا خوانده‏ایم که متکبران مغرور حتى حاضر نبودند به سخنان رهبران الهى گوش فرا دهند، حقایق را به باد مسخره مى‏گرفتند، و دید آنها فراتر از نوک بینى آنها نبود، آیا با این حالت کبر ایمان آوردن امکان پذیر است؟! آرى این مؤمنان بنده خداوند رحمانند، و نخستین نشانه بندگى همان تواضع است. تواضعى که در تمام ذرات وجود آنان نفوذ کرده و حتى در راه رفتن آنها آشکار است.
و اگر مى‏بینیم یکى از مهمترین دستوراتى که خداوند به پیامبرش مى‏دهد این است که وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا: در روى زمین از سر کبر و غرور گام بر مدار چرا که نمى‏توانى زمین را بشکافى و طول قامتت هرگز به کوه‏ها نمى‏رسد. (سوره اسراء آیه 37) نیز به خاطر همین است که روح ایمان تواضع مى‏باشد.
راستى اگر انسان کمترین شناختى از خود و جهان هستى داشته باشد مى‏داند در برابر این عالم بزرگ چه اندازه کوچک است؟ حتى اگر گردنش همطراز کوه‏ها شود تازه بلندترین کوه‏هاى زمین در برابر عظمت زمین کمتر از برآمدگى‏هاى پوست نارنج نسبت به آن است، همان زمینى که خود ذره ناچیزى است در این کهکشانهاى عظیم.
آیا با این حال کبر و غرور دلیل جهل و نادانى مطلق نیست؟! در حدیث جالبى از پیامبر ص مى‏خوانیم که روزى از کوچه‏اى عبور مى‏کردند جمعى از مردم را در یک نقطه مجتمع دیدند از علت آن سؤال کردند  عرض کردند دیوانه‏اى است که اعمال جنون‏آمیز و خنده‏آورش مردم را متوجه خود ساخته پیامبر آنها را به سوى خود فرا خواند و فرمود: مى‏خواهید دیوانه واقعى را به شما معرفى کنم؟ همه خاموش بودند و با تمام وجودشان گوش مى‏دادند:
فرمود:
المتبختر فى مشیه، الناظر فى عطفیه، المحرک جنبیه بمنکبیه الذى لا یرجى خیره و لا یؤمن شر، فذلک المجنون و هذا مبتلى!:
" کسى که با تکبر و غرور راه مى‏رود و پیوسته به دو طرف خود نگاه مى‏کند، پهلوهاى خود را با شانه خود حرکت مى‏دهد (غیر از خود را نمى‏بیند و اندیشه‏اش از خودش فراتر نمى‏رود) کسى که مردم به خیر او امید ندارند و از شر او در امان نیستند دیوانه واقعى او است اما این را که دیدید تنها یک بیمار است".
دومین وصف آنها حلم و بردبارى است چنان که قرآن در ادامه همین آیه مى‏گوید:" و هنگامى که جاهلان آنها را مورد خطاب قرار مى‏دهند و به جهل و جدال و سخنان زشت مى‏پردازند در پاسخ آنها" سلام" مى‏گویند" (وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً).
سلامى که نشانه بى اعتنایى توأم با بزرگوارى است، نه ناشى از ضعف، سلامى که دلیل عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبک مغزان است، سلام وداع گفتن با سخنان بى رویه آنها است، نه سلام تحیت که نشانه محبت و پیوند دوستى است، خلاصه سلامى که نشانه حلم و بردبارى و بزرگوارى است.
آرى یکى دیگر از پدیده‏هاى با عظمت روحى آنها تحمل و حوصله است که بدون آن هیچ انسانى راه دشوار و پر فراز و نشیب عبودیت و بندگى خدا را طى نخواهد کرد مخصوصا در جوامعى که افراد فاسد و مفسد و جاهل و نادان در آن فراوان است.
.......................................................................
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپند وار زکف داده ام عنان بی تو
زتلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو
چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی
پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو
نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق
سر بهار ندارند بلبلان بی تو
لب از حکایت شبهای تار می بندم
اگرامان دهدم چشم خونفشان بی تو
چون شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو
ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم
نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو
عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو
گزارش غم دل را مگر کنم چو امین
جدا از خلق به محراب جمکران بی تو

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0
captcha