شناسه خبر: 39582
تاریخ انتشار:۱۳۹۶ چهارشنبه ۶ ارديبهشت، ساعت 14:44
زندان ساواک 04/11/1354 اعدام توسط رژیم پهلوی

مختصری از زندگی نامه :

شهید دکتر مرتضی لبافی نزاد در روز 14 آذر سال 1323 همزمان با عید سعید غدیر در خانواده ای مذهبی در شاهرود متولد شد. وی که از استعداد قابل توجهی برخوردار بود، پس از تحصیلات ابتدایی در دبیرستان البرز تهران پذیرفته شد. وی فعالیت های سیاسی خود را از همان اوان جوانی آغاز کرد و به جلسات تفسیر قرآن و آموزش معارف دینی راه یافت و در توزیع عکس و اعلامیه های امام خمینی همت گماشت. پس از قبولی در رشته پزشکی با موفقیت تحصیلات خود را پشت سر گذاشت و در سال 1349 فارغ التحصیل شد و به سربازی رفت. در این مدت به عنوان پزشک در روستاهای اطراف نهاوند به خدمت محرومین شتافت. تدین و خلق و خوی مرتضی به زودی آوازه او را در میان روستاییان پراکنده ساخت. اولین سفر خارجی او حج بیت الله الحرام بود و پس از آن به استخدام سازمان تامین اجتماعی در آمد و به قزوین منتقل گردید.
مرتضی لبافی نژاد در 16 شهریور 1351 با پروین سلیحی که از خانواده ای متدین و مذهبی بود ازدواج کرد که حاصل این وصلت پسری بود که نام وی را یاسر گذاشتند. لبافی نژاد از دوران دانشکده به فعالیت هایی چون تاسیس انجمن اسلامی دانشکده پزشکی دست زد و در امور فرهنگی و اجتماعی مشارکت فعال داشت. مرتضی در سال 1350 با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و به عضویت تیم پزشکی درآمد. وی در تمام مدت عضویت در آن سازمان بر اعتقادات مذهبی خود پایدار ماند و در برابر تغییر ایدئولوژی قاطعانه مقاومت نمود. وی پس از اطلاع از ماهیت و عملکرد مرکزیت سازمان، همکاری قبلی خود را خطا توصیف کرد و از آن ابراز پشیمانی نمود.
ایشان در 11 مرداد 1354 در تبریز بازداشت و به تهران منتقل می شود. در تهران نیز با وانمود کردن به این که در تهران قراری دارد به همراه مامورین به منطقه مورد نظر وارد می شود و در یک فرصت فرار می کند اما موفق نمی شود و با تیراندازی ماموران از ناحیه شانه و بازو مجروح گردید و مجددا ً دستگیر شد. همسرش نیز به جرم همکاری با سازمان بازداشت شد که در دادگاه نظامی به دو سال زندان محکوم گردید. مرتضی تحت شکنجه های طاقت فرسا قرار گرفت. با این حال بنا به نقل شاهدان، در طول دوران زندان و بازجویی که مدت 6 ماه در سلول انفرادی بود، غالبا ً روزه دار بود. سرانجام در چهارم بهمن 1354 مرتضی لبافی نژاد اعدام گردید.

فرازی از وصیت نامه :
سلام و درود گرم من به پدر و مادر عزیزم. پدر و مادر مهربانم. پدر و مادری که هیچ چیز را از من دریغ نکردند. سلام من به پروین عزیزم. همسر مهربان و فداکارم. همسر متقی و پرهیزگارم. سلام من بر یکایک فامیل عزیز و مهربانم که متاسفانه فرصت نام بردن یکایک آن ها را ندارم. برای من نگران نباشید که خداوند فرموده است : و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. مطالبی را مختصرا ً در زیر می نویسم و می خواهم دقیقا ً این سفارشات اجرا گردد :
مربی فرزندم فعلا ً و تا وقتی همسرم در زندان است پدر و ماردم خواهد بود و بعد خود همسرم. می خواهم او را نه تنها  از نظر درسی بلکه از نظر مسایل مذهبی و اجتماعی نیز فردی آگاه و مطلع بار آورد. از نظر محبت نه کم و نه زیاد که هر دو زیان بخش است، در خانه ای که فرزندم رشد و تربیت می یابد تلویزیون و مجلات فاسد و هرگونه وسیله ای که موجبات فساد اخلاقش را ایجاد کند، هرگز نباشد.
آن چه پول نقد و سکه طلا دارم، مبلغ ده هزار تومان را خیرات کنید. خمس پول نقد و سکه ها را بپردازید. مخارجی که برایم کرده اید از آن بردارید. اگر طلبی از کسی داشتم و آن را وصول کردید، خمس آن را نیز بپردازید و به هر حال آن چه باقی ماند و به علاوه کلیه اثاثیه منزل متعلق به همسرم می باشد و او هرگونه دخل و  تصرفی می تواند در آن بنماید.
به مادرم توصیه می کنم در نمازهایش دقت بیشتری کند و علی الخصوص در ضمن یکی دو سال آینده حتما به حج برود. به پدرم توصیه می کنم که او نیز در نمازهایش دقت بیشتری کند و حتما تلویزیون را بفروشد.
در مراسمی که برای من برپا می گردد اکیدا ً از شرکت زن های بی حجاب و یا حتی با چادر و یا روسری توری جلوگیری نمایید.
به همین جا مطالب فوق را ختم می کنم و بار دیگر سفارش می کنم مطالب فوق را دقیقا ً اجرا نمایید. قربان همگی فامیل عزیز، مرتضی لبافی نژاد.

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0 نظر
captcha
Page Generated in 0/8113 sec