شناسه خبر: 77726
تاریخ انتشار:۱۳۹۸ دوشنبه ۲۶ فروردين، ساعت 06:00
هر روز یک ایه از کلام وحی

عدم تعقل دلیل بی ایمانی به دین است

وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ ﴿بقره/۱۳۰﴾ وکیست که از آیین ابراهیم روی گردان شود، جز کسی که [خود را خوار و بی ارزش کند و] خویش را به نادانی و سبک مغزی زند؟

عدم تعقل دلیل بی ایمانی به دین است
وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ ﴿بقره/۱۳۰﴾
وکیست که از آیین ابراهیم روی گردان شود، جز کسی که [خود را خوار و بی ارزش کند و] خویش را به نادانی و سبک مغزی زند؟

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله):
هر کس از شما منکرى ببیند باید با دست و اگر نتوانست با زبان و اگر نتوانست با قلبش آن را تغییر دهد، که پائین ترین درجه ایمان همین (تغییر قلبى) است.
نهج الفصاحه،ص768، ح 3010
تفسیر المیزان
[رو گرداندن از کیش ابراهیم (ع) از حماقت و سفاهت نفس است‏]
(وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ) الخ، کلمه رغبت وقتى با لفظ (عن) متعدى شود، یعنى بگوئیم (من از فلان چیز رغبت دارم) معناى اعراض و نفرت را مى‏دهد (یعنى من از فلان چیز اعراض و نفرت دارم)، و چون با لفظ (فى) متعدى شود، معناى میل و شوق را مى‏دهد، (یعنى من به فلان چیز علاقه و میل دارم).
و کلمه (سفه) هم بطور متعدى مى‏آید، و هم لازم، و بهمین جهت بعضى از مفسرین گفته‏اند:
کلمه (نفسه) مفعول کلمه (سفه) است چون (سفه) متعدى است، ولى بعضى دیگر (سفه) را لازم گرفته‏اند، و بهمین جهت گفته‏اند: کلمه (نفسه) تمیز است، نه مفعول، و به هر حال معناى جمله اینست که اعراض از ملت و کیش ابراهیم از حماقت نفس است، و ناشى از تشخیص ندادن امورى است که نافع بحال نفس است، از امورى که مضر بحال آنست، و از این آیه معناى روایت معروف (ان العقل ما عبد به الرحمن، عقل چیزى است که با آن رحمان عبادت شود) استفاده مى‏شود.
(وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا) الخ، کلمه (اصطفاء) به معناى گرفتن چکیده و خالص هر چیز است، بطورى که بعد از اختلاط آن با چیزهاى دیگر از آنها جدا شود، و این کلمه وقتى با مقامات ولایت ملاحظه شود، منطبق بر خلوص عبودیت میشود، و خلاصه اصطفاء در این مقام این است که، بنده در تمامى شئونش به مقتضاى مملوکیتش و عبودیتش رفتار کند، یعنى براى پروردگارش تسلیم صرف باشد، و این معنا با همان عمل به دین در جمیع شئون تحقق مى‏یابد، براى اینکه دین چیز دیگرى نیست، همان مواد عبودیت در امور دنیا و آخرت است، دین نیز میگوید: بنده باید در تمامى امورش تسلیم رضاى خدا باشد، هم چنان که در آیه: (إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ) نیز دین را  همان تسلیم خدا شدن معرفى کرده است. « سوره آل عمران آیه 19»
[مقام اصطفاء و بر گزیدگى همان مقام اسلام و تسلیم است‏]
پس معلوم شد که مقام اصطفاء عینا همان مقام اسلام است، و شاهد بر آن آیه: (إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ: أَسْلِمْ قالَ: أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ) است، که از ظاهرش بر مى‏آید ظرف (اذ- زمانى که) متعلق است بجمله (اصطفیناه) در نتیجه معنا چنین میشود اصطفاء ابراهیم در زمانى بود که پروردگارش به او گفت: اسلام آور، و او هم براى خداى رب العالمین اسلام آورد پس جمله: (إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ: أَسْلِمْ قالَ: أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ)، بمنزله تفسیرى است براى جمله: (اصطفیناه) الخ.
..............................................................................................................
اى کاش که انتظار معنى مى شد
بى تابى جویبار معنى مى شد
وقتى که سحر شکوفه صبح دمید
با آمدنت بهار معنى مى شد

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0
captcha