زمان انتشار: ۱۳۹۷ چهارشنبه ۲۳ خرداد ساعت 10:27 تاریخ بروزرسانی : ۱۳۹۷/۳/۲۳ ساعت 10:31    تعداد بازدید: 548    کد مطلب: 60843

در ماتم پروانه
دکترعلیرضا امیرپور، مشاور مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی در امور رسانه ای


شب است و چشم من و شمع اشک بارانند                        مگر به ماتم پروانه سوگوارانند

خبر پر کشیدن پروانه عشق، صبر و امید مرحوم ابوتراب فیضی تلنگری به وجدان‌های خفته بود همانند قلوه سنگی در دریاچه امواجی را ایجاد نمود و تمامی همکاران سازمان تأمین‌اجتماعی و علاقه‌مندان و کنشگران حوزه رفاه اجتماعی را متأثر کرد.
در چشمان او دنیای مهر، محبت، امید، صبر و مقاومت موج می‌زد شاید هیچکس رنج حاصل از شصت سال تلاش برای ارتقاء جایگاه کارگر و بیمه‌ شده و بازنشسته را نتواند درک کند. این حقیر و بقیه همکاران سازمان تأمین‌اجتماعی تنها گوشه‌ای اندک از این رنج‌ها و مرارت‌ها را دیده‌ایم آری آنانی که به دنیا چسبیده‌اند از مرگ می‌ترسند و چه زیبا، شاعرانه و شجاعانه این پروانه‌ زیبا به دور شمع زندگی گردید و سوخت!
و از زندان تن پرهیزید و پرواز را برگزید.

در زندان جهان را به شجاعت شکنیم                             شحنه عشق چو، با ماست زکی پرهیزیم؟

بی‌تردید یاد و نام استاد فیضی همواره در خاطره همکاران باقی خواهد ماند و مگر نه اینکه حافظ اهل راز فرمود:

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                        ثبت است بر جریده عالم دوام ما

جا دارد که باز با حضرت مولوی بلخی همنوا شویم جایی که او در سوگ فرزندش صلاح‌الدین می‌گریست و می‌سرود:

ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته                        دل میان خون نشسته عقل و جان بگریسته
ای دریغا ای دریغا ای دریغا ای دریغ                            برچنان چشم عیان چشم گمان بگریسته

آن شبی که خبر پرواز این مرد دلسوز و صبور به سمت قله اقاقیا رسید، دل همکاران و بازنشستگان عزیز شکست...

دل شکسته‌ام آن شب دوباره ماتم داشت                          شبی که گریه من بوی اشک آدم داشت
صلیب شعله به مژگان خیس خود می‌بست                        اگر خبر ز غم ما مسیح مریم داشت

نگارنده این سطور که با این شادروان از زمان مدیریت در روابط‌عمومی و امور بین‌الملل سازمان در اوایل دهه 80 آشنا بوده است تنها این جمله را می‌تواند عنوان نماید که عشق به زندگی و تأمین‌اجتماعی او را به کام مرگ برد!
آری صدای سخن عشق خوشترین یادگار این گنبد دوار است و حیات جاودان در گرو عاشقی است و هر که زنده به عشق نیست نمرده به فتوای حافظ باید بر او نماز کرد. عشق اسطرلاب اسرار خداست و براستی عشق همه تلخی‌ها را شیرین و همه تعب‌ها را طرب می‌نماید.


و چه زیبا مولانا جلال‌الدین محمد بلخی می‌سراید:

تو مکن تهدید از کشتن که من                             تشنه زارم به خون خویشتن

 عاشقان را هر زمانی مردنی است                       مردن عشاق خود یک نوع نیست
آزمودم مرگ من در زندگی است                          چون رهم زین زندگی پایندگی است
گر بریزد خون من آن دوست رو                             پایکوبان جان برافشانم برو
اقتلونی اقتلونی یاثقات                                       ان فی قتلی حیاتاً فی حیات

با کمان تأسف باید اعتراف کرد امثال‌ فیضی‌ها در زمانی که با ما بودند تنها بودند، دردشان را نفهمیدند غمشان را باور نکردند، احساساتشان را ندیدند، سخنانشان را نشنیدند! و چه دل پری داشت از بعضی مسئولان تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر در نهادهای مختلف حاکمیتی از مجلس شورای اسلامی تا وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و... که تصور نادرستی از سازمان تأمین‌اجتماعی و کارکردهای حوزه بیمه‌های اجتماعی در کشور دارند.
به قول فروغ فرخزاد کسی به فکر گل‌ها نیست، کسی به فکر ماهی‌ها نیست، کسی نمی‌خواهد باور کند که باغچه دارد می‌میرد، که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است، که ذهن باغچه دارد آرام آرام از مرز خاطرات سبز تهی می‌شود.


کلید واژه
 

ارسال نظر
۱۰۰
captcha