کلیک کنید
  • ۱۳۹۶ پنج شنبه ۲۶ مرداد
  • اِلخَميس ٢٤ ذو القعده ١٤٣٨
  • Thursday, August 17, 2017
زمان انتشار: ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۳ فروردين ساعت 14:06 | تاریخ بروزرسانی : ۱۳۹۶/۱/۲۳ ساعت 15:05 | تعداد بازدید: 605 | کد مطلب: 38998
گفتگو با همسر شهید مدافع حرم فیروز حمیدی زاده؛

شهادت آرزوی همسرم بود/ جوانان پیرو ولایت فقیه باشند

شهدای مدافع حرم تربیت‌یافتگان مکتب اهل بیت هستند و این روزها سربازی اهل بیت پاداشی به ارزشمندی شهادت دارد. شهید فیروز حمیدی زاده که نام خود را به عنوان اولین شهید مدافع حرم شهرستان بجنورد به ثبت رسانده است، عشق به اهل بیت را از روضه‌هایی به عاریه دارد که از کودکی پای آنها بزرگ شده بود. چنین عشقی بود که باعث شد او در بهمن ماه سال 94 به شهادت برسد.
شهادت آرزوی همسرم بود/ جوانان پیرو ولایت فقیه باشند

شهید فیروز حمیدی زاده در تاریخ ٣٠/ ٧/ ٥٧ در شهرستان بجنورد به دنیا آمد. مورخ ١ /٩ /٨٣ در سازمان تامین اجتماعی استخدام شد. وی دارای خصایص اخلاقی بسیار پسندیده بود. بسیار آرام و صبور بود در خوشنویسی استعداد فوق العاده داشت از وی سه فرزند به جامانده وی در تاریخ ١٢ /١١ /٩٤ در حین درگیری با تروریستهای داعش به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
در ادامه  گفت و گو پایگاه خبری بجنا با همسر شهید را می خوانیم و  نگاهی گذرا به زندگی یکی دیگر از ستارگان آسمان دفاع از حرم می‌اندازیم.

چند سال است که با آقای حمیدی زاده ازدواج کردید؟
12 سال
نسبت فامیلی داشتید؟
خیر

آشنایی تان از کجا صورت گرفت؟
همسر یکی از دوستانم با شهید دوست بودند و ایشان باعث آشنایی ما شدند.

آقای حمیدی زاده را چگونه مردی دیدید؟
ایشان خیلی خوش اخلاق،خوش برخورد، شوخ طبع و مهمان نواز بودند و همه شهید را به خاطر اخلاق خوبش خیلی دوست داشتند.

چند فرزند دارید ؟
سه فرزند به نام های رضا 12 ساله، مرتضی 7ساله و مجتبی 3 ساله داریم.

اسم فرزندان را شما انتخاب کردید یا آقا فیروز؟
اسم فرزند اولم را پدرشوهرم انتخاب کردند اما فرزندان دیگرم را شهید اجازه دادند من انتخاب کنم.

آقای حمیدی زاده کی استخدام تامین اجتماعی شدند؟
رضا یکساله بود که ایشان استخدام تامین اجتماعی شدند، قبل از آن در نیروی انتظامی مبارزه بامواد مخدر مشهد کار می کردند که به دلیل حقوق کم و مشکلات دیگری که وجود داشت به بجنورد برگشتیم و بعد از مدتی با عنایت خداوند استخدام تامین اجتماعی شدند.

آیا روزی فکرمی کردید آقا فیروز شهید بشوند؟
قبلا که در نیروی انتظامی مشغول بودند، بنده به خاطر ترس از شهادت ایشان ناراحتی زیادی می کردم بعد از اینکه استخدام تامین اجتماعی شدند با خودم گفتم دیگر خبری ازشهادت نیست و حتی زمانی که مدافع حرم شدند اصلا فکر نمی کردم شهیدشوند.
دوستان آقای حمیدی که با  هم می خواستند به سوریه بروند موقع رفتن وصیت نامه نوشته بودند و خانواده آنها آمادگی شهادت را داشتند اما آقا فیروز برای اینکه می ترسید من مانع رفتن او شوم از شهادت و وصیت نامه حرفی نزدند.
خودش خیلی دوست داشت به مقام شهادت برسد خدا قسمت کرد و شهید به آرزویش که شهادت بود، رسید. همیشه با خودم فکر می کنم که شهید در دعای عرفه  چه از خدا خواست که او به این مقام رسید.

ویژگی و آن اخلاق خاص شهید که اینقدر عزیزش کرد و بالا بردش که به مقام شهادت رسید، فکرمی کنید چه بود؟
ایشان همیشه دائم الوضو بودند و زیارت عاشورا زیاد می خواندند و من فکر می کنم به خاطر این قرعه شهادت به نام همسرم درآمد که زیارت عاشور زیاد می خواند.

چندبار به سوریه رفتند و آمدند؟
یکبار به سوریه رفتند و در همان بار اول به شهادت رسیدند.

آخرین باری که شهید رفت چه جمله ای ازشون در خاطرتون هست بعنوان جمله طلایی ؟
اول راضی نبودم به سوریه برود شهید هرکاری می کرد من راضی نمی شدم تا این جمله را گفت که اگر می توانی جواب حضرت زینب (س) را بدهی من نمی روم ،همین جمله برای من کافی بود و راضی شدم و آن جمله طلایی که به من لحظه آخر گفتند این بود که من می روم و بعد از اینکه رفتم می بینید که حضرت زینب چقدر در زندگی کمک شما می کند. واقعا لحظه ای بعد از شهادت آقا فیروز به سختی نیفتاده ایم و شهید و حضرت زینب در سختی های زندگی کمکمان می کنند.
خیلی ها به من گفتند مشکل داشتیم و  برسرمزار شهید کمک خواستیم و مشکلاتمان حل شده است.

خبر شهادت آقا فیروز را از چه طریقی به شما رساندند؟
روز شهادت ایشان دلم خیلی آشوب بود، برادرم آن زمان برای انتخابات مجلس ثبت نام کرده بودند به من زنگ زدند و گفتند می خواهیم به همراه اقوام بیایم خونه شما جلسه بزاریم، همان روز از سپاه و چندنفر دیگه از دوستان تماس گرفتند آنها هم گفتند میخوایم بیایم خانه شما، با خودم فکر می کردم چه خبر شده که همه می خواهند بیایند خانه ما، کسانی که آمدند همه از دوستان همسرم بودند،اول به من گفتند آقا فیروز جانباز شده ،بعد گفتم من را پیش همسرم ببرید،دیدم خونه کم کم خیلی شلوغ شد و همه داشتند گریه می کردند بعد یکی از دوستان شهید گفت راستش آقا فیروز شهید شدند همان جا متوجه شدم شهید بالاخره به آرزویش رسید.
همان شبی که شهید شده بود و قبل از اینکه به من اطلاع دهند آقا فیروز شهید شده من خوابش را دیدم ،در خواب دیدم که همسرم از سوریه برگشته بود و فقط لبخند می زند و چیزی نمی گفت. روز بعد اینقد خوشحال بودم که تمام خانه را مرتب کردم و چون نوبل الزهرا آزاد شده بود احتمال می دادم از سوریه برگردد ولی متاسفانه یا خوشبختانه چند روز بعد خبر شهادت همسرم را آورند.

آیا بعد از شهادت آقای حمیدی زاده به مشکلی در زندگی برخوردید؟
پسرم دومم هنوز به آن درک نرسیده که پدرش شهید شده و بارها از من می پرسه بابام کی میاد و همیشه بهونه باباش رو می گیره. در ایام عید که بچه ها با پدراشون برای عیدی خانه ما می آمدند از من می پرسید پس بابای من کی برمی گرده،این گونه مسائل برای ما ناراحت کننده است.
سختی های ما یک لحظه از سختی های حضرت زینب و حضرت رقیه (س) نیست و در شهر اینقد به ما احترام می گذارند که نمی توانیم بگوییم مشکل داریم.

چه درخواستی از مسئولین دارید؟
دیدار حضرت آقا فقط همین.

چه توصیه ای به جوانان دارید ؟
پیرو ولی فقیه باشند.

صحبت پایانی:
این همه جوان شهید شدند، خیلی ها بی پدر شدند و خیلی ها همسرانشان را از دست دادند از همه می خواهم به خاطر شهدا امر به معروف و نهی از منکر کنند و حجابشان را رعایت کنند. آخرین دعایم هم ظهور آقا امام زمان (عج) است.

 

نسخه چاپی نسخه XML فایل خبر ارسال به دوستان
کلید واژه
 
تلگرام سراسری - سایت اصلی
زمان انتشار: ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۳ فروردين ساعت 14:06 | تعداد بازدید: 605 | کد مطلب: 38998
ارسال نظر
نام:
captcha
کد امنیتی:
پست الکترونیک:
نظر: 100

مشاهده دیدگاه بینندگان



Page Generated in 0/6205 sec